
محمود خیامی
سهشنبه هفتم آذر ۱۳۵۷ هجری خورشیدی برابر ۲۷ نوامبر ۱۹۷۸ میلادی
غارتگران میلیاردر افشا شدند
عدهای از کارمندان بانک مرکزی با انتشار اطلاعیهای اسامی ۱۷۸ نفر از خارجکنندگان ارز غیر قانونی در دو ماه اخیر را به میزان ۳۵۰ میلیارد ریال فاش کردند.
ادامه مطلب
در این جا آخرین قسمت از زندگی نامه برادران خیامی را به به دوستداران صنعت ودلسوختگاه ایران عزیز تقدیم مینمایم . لازم است از جناب آقای دانشور ُ همکار گرامی وبسیار عزیزم که در تهیه این گزارش زحمات فراوانی کشیده اند تشکر نمایم .
ادامه مطلب

احمد خيامي بعد از انقلاب به تورنتو مي رود. او سپس براي معالجه سرطان خود عازم لوس آنجلس مي شود. او قصد داشت كارخانه اي در مشهد تاسيس كند. در اين زمان با وجود رسيدن به هفتاد سالگي و ضعف جسمي ناشي از بيماري با شور و نشاط جواني كار مي كرد. احمد خيامي در اين زمان در يك آپارتمان كوچك دو اتاقه در لس آنجلس زندگي مي كرد كه با خانه سي و هفت هزار متري و درياجه و جزيره اش در تهران قابل مقايسه نبود. يكي از دوستانش كه چند روز قبل از مرگش با او ...
ادامه مطلب
محمود خيامي از بازيكنان قديمي تيم شاهين بود. علاقه محمود به فوتبال آن قدر بود كه همه مسابقات فوتبال كشور و مسابقات مهم تيم هاي خارجي را پيگيري مي كرد. كارخانه اتومبيل سازي روتس (سازنده اتومبيل پيكان) كه از اين علاقه آگاه بود هر وقت مسابقه مهمي بين تيم هاي معروف برگزار مي شد براي او بليت هواپيما، بليت جايگاه مخصوص مسابقه و رزواسيون هتل مي فرستاد و محمود خيامي يكي و دو روز به سفر مي رفت و مسابقات را از نزديك تماشا مي كرد. عده اي از دوستان و همكاران محمود خيامي كه عشق و علاقه او را به فوتبال ديدند او را تشويق كردند كه ايران ناسيونال هم يك تيم فوتبال تاسيس كند. فريدون معاونيان، مهندس معمار صاحب نام كه از آغاز با خيامي ها همكاري داشت و قسمت اعظم كارخانه هاي ايران ناسيونال و كارخانه هاي جنبي را در تهران، مشهد و اصفهان ساخته در اين باره مي گويد" ما به محمود خيامي گفتيم بيشتر باشگاههاي فوتبال معروف اروپا متعلق به كارخانه هاي اتومبيل سازي هستند. مانند: يونتوس، فيات ، روتس ، فولكس واگن و.... محمود كه به فوتبال علاقه زيادي داشت پيشنهاد را پذيرفت و ايران ناسيونال باشگاه اقبال را كه به وسيله صنعتكاران و تاجيك قهرمانان سابق تاسيس شده بود، خريداري كرد و به توسعه آن پرداخت و به اين ترتيب تيم پيكان به وجود آمد"اما موفيقت پيكان كه حتي زماني قهرمان كشور شده بود وقتي به اوج رسيد كه ستارهاي تيم شاهين بعد از انحلال آن تيم صاحب نام به پيكان پيوستند.
احمد و محمود خيامي هر دو پركار و سختكوش بودند. در نظر احمد بين كارفرما و كارگران تفاوتي وجود نداشت. محمود هم بدون ترديد يكي از پركارترين افراد در تشكيلات ايران ناسيونال بود. او اغلب روزها قبل از كاركنان و كارگران مي آمد و بيش تر روزها بعد از كارگران و كارمندان مي رفت. هر دو برادر به شدت مذهبي بودند با اين تفاوت كه احمد اهل تساهل و تسامح بود، اما محمود همه اصول و فروع دين را به جا مي آورد. احمد در ساختن مساجد كمك مي كرد، محمود در شمال خانه اش، زميني را به ساختن حسينيه اختصاص داده بود كه در تمام روزهاي مذهبي و اغلب جمعه ها مراسمي در آنجا برپا مي شد كه اهل محل و بعضي از رجال شركت مي كردند. احمد و محمود خيامي هر دو اهل عرفان و درويش مسلك بودند و با وجود داشتن آن همه ثروت و شهرت متواضع و خاكي بودند. هر دو در كارهاي خير پيشقدم بودند. محمود هنوز براي ساختن مدرسه از انگلستان به مشهد پول مي فرستد. در آغاز ارتباط احمد با مقامات دولتي سبب مي شد كه مشكلات كارخانه زودتر حل شود. در آن ايام محمود بيشتر به كارهاي داخلي مي پرداخت اما از سال 1352 كه صاحب اختيار كارخانه شد نوبت ايجاد رابطه به او رسيد. چيزي كه باعث تعجب مي باشد، اين است كه هر دو برادر اهل مطالعه و شيفته ادبيات بودند. دكتر ايراني در سفري كه به انگلستان سفر كرد يك دوره شش جلدي تاريخ ادبيات اثر دكتر ذبيح ا... صفا براي محمود خيامي سوغات مي برد. محمود با ديدن كتاب مي گويد " من آن را خوانده ام . درباره بعضي از مطالب آن نظرياتي دارم كه مايلم روشن شود." همچنين محمود خيامي نامه اي به دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن مي نويسد و آمادگي خويش را براي كمك به بنياد تحقيق و توسعه فردوسي و شاهنامه اعلام مي كند.
در اواخر سال 1351 ، زماني كه همه جا صبحت از موفقيت هاي برادران خيامي بود يك خبر باعث حيرت محافل اقتصادي شد. خبر اين بود : " برادران خيامي بعد از سالها همكاري، از هم جدا شدند" . اما آنچه اين خبر را عيجيب تر مي كرد آن بود كه كارخانجات اتومبيل سازي پيكان، اتوبوس سازي، مرسدس بنز به احمد برادر بزرگتر كه موسس اين تشكيلات عظيم بود نرسيد بلكه سهم محمود برادر كوچكتر شد. احمد خيامي نيز با پولي كه از ايران ناسيونال برايش مانده بود، ابتدا تعداد زيادي از سهام بيمه آسيا را خريد و سپس يك كارخانه مبل سازي به نام مبليران تاسيس كرد. او بعد از آن فروشگاههاي زنجيره اي به نام هاي فردوسي، كوروش( قدس كنوني) و فروشگاههاي در تهران و مشهد تاسيس كرد. محمود خيامي هم كه حالا صاحب اختيار مطلق ايران ناسيونال شده بود توانست كار را توسعه دهد. اولين بيلان رسمي كه بعد از جدايي دو برادر در بهار 1354 منتشر شد حاكي از موفقيت هاي كم نظير ايران ناسيونال بود و نشان مي داد كه به صورت بزرگترين كارخانه صنعتي كشور در آمده است. به موجب آمارها، فروش توليدات ايران ناسيونال در سال 1353 به 9/1 ميليارد تومان رسيد و دارايي اش متجاوز از يك ميليارد تومان بود. اين دارايي براي كارخانه اي كه 7 سال قبل با سرمايه اي بين 10 تا 40 ميليون تومان آن هم به صورت زمين و ماشين آلات تاسيس شده بود يك معجزه به حساب مي آمد. فقط مالياتي كه كارخانه به دولت پرداخته بود، 9/25 ميليون تومان بود. فعاليت محمود خيامي به اين حد محدود نمي شود. او مبلغ هنگفتي براي ساختن اتومبيل برقي سرمايه گذاري كرده بود و مشغول مذاكره با كارخانه مرسدس بنز آلمان براي مونتاژ مرسدس بنز 170 هم بود. علاوه بر اين ها تلاش مي كرد براي صادرات پيكان و اتوبوس مرسدس بنز بازارهايي در اروپاي شرقي و كشورهاي همسايه پيدا كند. صادرات اين اتومبيل ها و اتوبوس ها با وجود آن همه سر وصداها مقرون به صرفه نبود ، چون قطعات آنها را با ارز معتبر وارد مي كردند و بعد از مونتاژ در داخل كشور در مقابل ارز نامعتبر شوروي و اروپاي شرقي يا معامله پاياپاي با كالاهاي نامرغوب كشورهاي سوسياليستي صادر مي كردند. به همين سبب بعد از مدتي به عنوان آن كه كارخانه جوابگوي تقاضاهاي داخلي نيست جلو صادرات اتومبيل و اتوبوس گرفته شد اما فعاليت ايران ناسيونال در زمينه هاي ديگري ادامه يافت.
برنامه بعدي احمد و محمود خيامي تاسيس كارخانه اي در خراسان يا زنجان بود. انتخاب خراسان به سبب علاقه اين دو برادر به زادگاهشان بود، اما زنجان را به اين علت انتخاب كردند كه اولاَ در مسير جاده ترانزيتي بود و مي توانست قطعات اتومبيل را بسته بندي شده به آن جا بياورند و مونتاژ كنند. از آن گذشته احمد خيامي با ذوافقاري ها و خانواده افشار دوستي داشت و در مورد واگذاري زمين و عرضه نيروي انساني وعده هايي به خيامي داده يودند اما فقط همين نبود. برادران خيامي در كنار مونتاژ اتومبيل سواري، اتوبوس، ميني بوس و آمبولانس يكي پس از ديگري موسسات بهداشتي و فرهنگي تازه افتتاح مي كردند. براي آنكه به فعاليت هاي اين دو بردار پي ببريم نام بعضي از كارخانه ها و موسساتشان را در اينجا مي آوريم :
1- كارخانه لاسيك سازي بريجستون ايران
2- شركت پيستون سازي ايران
3- كارخانه پولي رنگ ( توليد كننده رنگ اتومبيل )
4- كارخانجات رضا در مشهد براي توليد سپر و رينگ اتومبيل { قطعات اتومبيل حال حاضر }
5- كارخانه جوش اكسيژن در مشهد با سهم 25 درصدي ايران ناسيونال
6- كارخانه ايدم در تبريز براي توليد موتور
7- كارخانه فنرسازي در جاده كرج
8- كارخانه توليد شن ريخته گري
9- كارخانه توليد موتور اتومبيل براي توليد قسمت هايي از سيلندر و رينگ و پيستون اتومبيل
10- هنرستان مدرسه صنعتي ايران ناسيونال براي تربيت تكنسين در جاده قديم كرج
11- هنرستان بزرگ صنعتي مشهد
12- بيمارستان بزرگ در مشهد كه نيمه كاره ماند.
13-مركز مبارزه با سرطان در خيابان كوهسنگي مشهد
14- احداث 12 باب واحد آموزشی در 12 شهر از استانهای خراسان توسط محمود خيامي
15-احداث 8 باب واحد آموزشی در شهر مشهد به نام امام هشتم توسط محمود خيامي
16- شروع احداث 110 واحد آموزشی روستایی به نام محموديه در خراسان
كارخانه ايران ناسيونال روز 12 مهرماه 1341 با سرمایهای در حدود 10 میلیون تومان و با هدف مونتاژ و تولید انواع خودرو در خيابان اکباتان تهران متولد شد و از 28 اسفندماه 1342 با تولید اتوبوس شروع به كار كرد. موسسان اوليه اين كارخانه آقايان حاج علي اکبر خيامي ، احمد خيامي، محمود خيامي و خانم ها مرضيه خيامي و زهرا سيدي رشتي بودند درسال 1345 قراردادی بین شركت ایران خودرو و تالبوت در مورد مونتاژ و ساخت خودروی پیكان كه نام انگلیسی آن هیلمن بود منعقد شد و به طور رسمی با وارد شدن قطعات از تالبوت انگلستان كه در آن روزگار زیرمجموعه شركت كرایسلر آمریكا بود تولید پیكان در اردیبهشت سال 1346 با ظرفیت 60 هزار دستگاه و با حضور مقامات كشورى آغاز شد، این تیراژ به تدریج به 120 هزار دستگاه رسید.
در پائيز سال ۱۳۴۶ حسين دانشور از مقامات دربار رژيم شاهنشاهي، از خبرنگاران دعوت كرد تا در مجموعه ايران ناسيونال در جاده كرج به تماشاى اولين اتومبيل ساخت ايران بروند.او در حالي كه خودرو پيكان را به همه نشان مى داد اعلام كرد كه به زودى كارگران اين كارخانه بهترين اتومبيل ها را سوار خواهند شد. در سال 1353 خط تولید وانت شكل گرفت، در 27 مهرماه 1353 نیز كارخانه ریختهگری و موتورسازی دایر شد تا نسبت به ساخت شش قسمت از موتور پیكان 1600 اقدام كند. شاید دانستن این مطلب جالب است كه تولید پیكان پس از یك دهه تولید در انگلستان، در ایران شروع شد. محبوبترین مكانهایی كه بعد از ایران این خودرو در آن تولید یا فروخته شده است را میتوان انگلستان و استرالیا دانست.
مدلهای اولیه پیكان در انگلستان دارای حجم موتور 1725 سیسی بود، در سالهای بعد یعنی سال 1969 مدل دولوكس پیكان كه در ایران نیز بسیار مشهور است ساخته شد. بهترین مدل پیكان كه در ایران معروف به پیكان اونجر است نیز در سال 1975 ساخته شد؛ تالبوت در آن زمان موتور پرتحرك فورد را بر روی پیكان گذاشته بود. پیكان تا قبل از انقلاب در بیش از شش مدل تولید شد كه پیكان استیشن، دولوكس، كار، جوانان برخی از مدلهای قبل از انقلاب پیكان است.
در روزهاى آغازين كارخانه ايران ناسيونال، با توليد روزانه ۱۰ دستگاه اتومبيل سوارى و ۷ دستگاه اتوبوس و كاميون كار خود را شروع كرد. شايد هيچ كس تصور نمى كرد كه اين كارخانه در برابر توليد فراوان رقباى خارجى دوام آورد و در حالى كه توليد سالا نه خودروسازان اروپايى و آمريكايى به چند ميليون مى رسد، اين محصول نوپا كه از محصولا ت يك شركت ورشكسته در انگلستان است بتواند در ميان ايرانيان جا باز كند و روزهاى شكوفايى را آغاز كند، اما اينگونه شد. پيكان خيلى زودتر از آنچه تصور مى شد، به ميان مردم آمد و شد خودرو محبوب آنها. مردم ايران سوار پيكان شدند و تاريخ اين خودرو آغاز شد. درست ۷ سال بعد اين كارخانه در گزارشى با اعلام سرمايه خود شگفتى همگان را برانگيخت. در سال ۱۳۵۳ كارخانه طى گزارشى از وضع كار و سرمايه اعلام كرد كه سرمايه اش به ۵۷۹ ميليون و ۱۲۵ هزار دلا ر رسيده. شايد اين اندازه توجه مردم به اين خودرو اعجاب انگيز باشد، اما گويا ماجرا همان بود كه احمد خيامى بعد از سفر پر ماجرايش به كشورهاى غربى گفت و اينک با گذشت بيش از 35 سال از زمان تأسيس آن شرکت ايران خودرو بزرگترين شرکت خودرو سازي کشور مي باشد که به طور متوسط 65 تا 70 درصد توليد خودرو داخل کشور را به طور دائم به خود اختصاص داده است . شرکت ايران خودرو با توليد 111111 دستگاه خودرو سواري و وانت در سال 1376 رکورد توليد سي ساله ي خود را شکست و علاوه بر آن موفق شد به ميزان قابل توجهي کميت و کيفيت محصولات خود را افزايش دهد.
اولين کار احمد خيامي بعد از انتخاب اتومبيل انگليسي آرو براي مونتاژ تأسيس يک شرکت بود. شرکت نام و سرمايه مي خواست. نامي که او براي کارخانة اتومبيل سازي اش انتخاب کرد ايران ناسيونال بود که امروز به ايران خودرو تغيير نام داده است و با آرم يا علامت گردونه اي باستاني که به وسيلة اسب کشيده مي شد. امروزه شايد کمتر کسي بداند چرا خيامي اين نام را براي کارخانة اتومبيل سازي اش انتخاب کرده. يکي از همکاران سابق او در اين باره چنين گفت " بعد از شهريور 1320 و اشغال کشور به وسيلة متفقين و آزادي فعاليت سياسي، جوانان هم به سياست علاقه پيدا کردند، امّا بيشتر آنها به ويژه روشنفکران و افراد وابسته به طبقات محروم جامعه به عضويت حزب توده در آمدند. حزب توده يک حزب دست چپي متمايل به سياست هاي اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي بود. امّا احمد خيامي با آن که از طبقات پايين جامعه بود و در جواني محروميت ها کشيده بود تمايلات ملي گرايانه داشت. به اين سبب در شعبة مشهد حزب "ايران" نام نويسي کرد و در تمام سال هاي بعد از شهريور 1320 تا بيست و هشت مرداد 1332 که فعاليت احزاب آزاد بود در آن حزب فعاليت مي کرد و چون جواني ورزشکار بود و بارها مي شد او را در صف اول مبارزة بين احزاب و زد و خورد گروه هاي مختلف سياسي ديد. حزب ايران يک حزب کوچک ملّي بود که رهبران و اعضاي آن طرفدار دکتر محد مصدق بودند و وقتي نهضت ملي کردن صنعت نفت آغاز شد همگي به عضويت جبهة ملي در آمدند و در حقيقت ستون اصلي جبهة ملي را تشکيل دادند. بعد از 28 مرداد 1332 بسياري از اعضاي حزب ايران گرفتار، محکوم و زنداني شدند امّا احمد مشکلي پيدا نکرد او در زمان جواني گمنام بود که بين مشهد و تهران فعاليت مي کرد. بعد از 28 مرداد به کلي از سياست کناره گيري کرد امّا تمايلات ملي گرايانه خودش را از دست نداد به اين سبب وقتي براي کارخانه به دنبال اسم مي گشت نام ايران ناسيونال را انتخاب کرد، ايران به سبب تمايل به حزب ايران و ناسيو نال يا ملي به سبب عضويتش در جبهة ملّي." در مورد اتومبيل هم او نام آرو را نپسنديد و تصميم گرفت براي آن مارک اتومبيل کارخانة روتس يک نام ايراني انتخاب کند. کلمة آرو در فارسي به معني "تير"، "خدنگ" و "پيکان" آمده. او در ميان اين کلمات پيکان را پسنديد. با خواندن اين نام انسان کمتر به ياد تير و خدنگ و نيزه مي افتد به خصوص که امروز شخص تا نام پيکان را مي شنود يک اتومبيل در نظرش مجسم مي شود.
محمود خيامي پس از مدّتي کوتاه با همة کارهاي فروشگاه قطعات يدکي اتومبيل و کارگاه ساخت اتاقهاي اتوبوس آشنايي پيدا کرد و فروشنده ها و خريداران را شناخت. احمد وقتي ديد او به کارها تسلط پيدا کرده تصميم گرفت تشکيلاتش را به برادر کوچکترش بسپارد و به مسافرت دور دنيا برود. او اين سفر را از دو نظر لازم داشت؛ يکي آنکه کارخانه هاي بزرگ اتومبيل سازي جهان را از نزديک ببيند و از طرز کارشان آگاه شود و ديگر آنکه از ميان آن همه مدل هاي گوناگون يک اتومبيل سواري مناسب را براي مونتاژ در ايران انتخاب کند. در اين سفر دو نفر از دوستان و همراهان احمد خيامي او را همراهي مي کردند. اول به ايتاليا رفت، کارخانه هاي اتومبيل سازي فيات و لانچيا توجه او را جلب کرد به خصوص مجذوب عظمت کارخانة فيات و تنوع توليداتش شد. فيات در ايران نماينده داشت. برادران کاشانچي ( علي و حسن کاشانچي ) فيات 1100 را در ايران مونتاژ مي کردند اما کلية قطعات اين اتومبيل در ايتاليا ساخته و در ايران به هم وصل مي شد و چون احمد خيامي مدتي نمايندگي فيات را در مشهد داشت و بردران کاشانچي به او خيلي کمک کرده بودن فکر مي کرد به راحتي بتواند با آنها سر مونتاژ فيات در ايران کنار بيايد. به خصوص آن که آنها تا اين زمان هنوز به وارد کردن "پرس" هاي مورد نياز کارخانه براي ساختن تنة اتومبيل و قطعات لازم براي مونتاژ اقدام نکرده بودند و دولت هم به آنها فشار وارد مي کرد که وضع کارخانه را مشخص کنند. احمد خيامي از ايتاليا به اسپانيا رقت. در آن زمان کارخانه اتومبيل سازي فورد آمريکا در اسپانيا اتومبيل هاي کوچکي به نام "في يستا" توليد مي کرد که اسپانيايي ها به آن اتومبيل هزار و يک شب لغب داده بودند علّت اين نامگذاري آن بود که گفته مي شد که اين کارخانه در هزار و يک روز ساخته شده است. خيامي اين اتومبيل را هم پسنديد و آن را در اولويت قرار داد. خيامي از اسپانيا راهي آلمان، فرانسه، انگلستان، سوئد و آمريکا شد. او از کارخانه هاي اتومبيل سازي فولکس واگن، مرسدس بنز، دکا، پژو، سيتروئن، رنو و کارخانة روتس سازندة اتومبيل هاي هيلمن،آرو، آونجر و جاگوار بازديد کرد و بيش از همه مجذوب فولکس واگن و مرسدس بنز شد. يکي از دوستان و همکاران احمد خيامي که در اين سفر او را همراهي مي کرد مي گفت : "احمد از اين سفر تجربيات فراواني اندوخت او که تا اين زمان فقط در شهر هاي مشهد و تهران اقامت کرده و تعمير گاه ها و کارگاه هاي اين دو شهر را ديده بود. از مشاهده کارخانه هاي بزرگ اتومبيل سازي اروپا و آمريکا با ده ها و صد ها هزار کارگر و کارمند چنان به هيجان آمده بود که دائم در حال برنامه ريزي بود که در ايران يک کارخانة اتومبيل سازي بزرگ تأسيس کند." در بازگشت به ايران اطرافيان خيامي انتظار داشتند اعلام کند که قصد مونتاژ فيات يا في يستا يا ولوو يا يک اتومبيل آلماني يا فرانسوي را دارد اما وي مي خواست اتومبيل "آرو" از محصولات کارخانة اتومبيل سازي "روتس" انگلستان را مونتاژ کند. "روتس" در آن زمان يک کارخانة اتومبيل سازي ورشکسته بود و خيامي در بازديد از آن کارخانه به توليدات آن از همه کمتر امتياز داده بود. يکي از دوستان نزديک خيامي تعريف مي کرد وقتي ان خبر را شنيدم گفتم : -- مگر خودت نگفتي "روتس" يک کارخانة ورشکسته است پس اين انتخاب چه معني دارد؟ او در حالي که در قيافه اش اثري از اندوه ديده مي شود جواب داد: -- در زندگي انسان هميشه مختار نيست هر کاري را که مي خواهد انجام بدهد. بعد بلافاصله اعتماد به نفس خودش را بدست آورد و گفت به زودي خواهي ديد من اين مدل ورشکسته را به يکي از معتبرترين اتومبيل هاي جهان تبديل مي کنم.
مردان خود ساخته در طول عمر خود دست به کارهاي متعدد مي زنند و نا کام مي مانند اما ناگهان در ميان آن همه کار يکي با موفقيت همراه مي شود و با آن به هدف مي رسند. احمد بعد از مدّت ها ماشين شويي، کرايه دادن دوچرخه و موتورسيکلت، آوردن اتومبيل از تهران به مشهد و کار در تعمير گاه خيام مشهد به اين نتيجه رسيد که در زادگاهش بيش از اين امکان ترقي برايش وجود ندارد. گاراژ و تعمير گاهش را به برادر کوچک ترش محمود سپرد و در آستانة سي سالگي عازم تهران شد. در آن زمان در تهران کساني بودند که اتاق اتوبوس مي ساختند. مانند: اتوبوس شمس العماره، اتوبوس ايران پيما. اينها شاسي اتوبوس را از خارج وارد مي کردند و با چوب و آهن و ارّه و چکش براي آن اتاق مي ساختند و از قضا خوب هم مي ساختند. نام بعضي از اين اتوبوس ها کاديلاکي بود. به سبب آن که قسمت عقب اتوبوس را به شکل عقب اتومبيل کاديلاک که در آن زمان خيلي معروف بود در مي آوردند و همچنين اتوبوس هايي بودند که به بادماغ و بي دماغ معروف بودند. احمد شيفتة کار اين صنعتگران با ذوق شده بود، کساني که صنايع دستي را جايگزين يک کار کاملاً صنعتي کرده بودند. آرزو داشت خودش هم دست به چنين کاري بزند امّا اين کار پول لازم داشت و احمد پول نداشت. پس تصميم گرفت کاري بکند که احتياج به سرماية بسيار زياد نداشته باشد. احمد خيامي طي مدّتي که براي رساندن اتومبيل هاي مارک هاي مختلف از تهران به مشهد و همچنين زماني که در تعميرگاهش در مشهد روي اتومبيل هاي مختلف کار کرده بود متوجه شد که وقتي موتور اتومبيلي خراب مي شود اولين کار يک تعميرکار آن است که قطعة معيوب را با يک قطعة سالم عوض کند. فروشندگان قطعات يدکي که از آن موضوع اطّلاع دارند آن قطعات را چند برابر ارزش واقعي مي فروشند، صاحبان اتومبيل ها و تعمير کاران هم که مي دانند که تا وقتي آن قطعه عوض نشود اتومبيل به صورت يک دستگاه بي مصرف در مي آيد آن قطعه را به هر قيمت که عرضه کنند، مي خرند. احمد که سرمايه اندکش اجازه نمي داد اتاق اتوبوس بسازد و يا يک تعميرگاه مجهّز در تهران تأسيس کند، تصميم گرفت، يک مغازه کوچک فروش قطعات و لوازم يدکي اتومبيل افتتاح کند. از يکي از آشنايان به نام آقاي نيکبخت يک مغازه کوچک در خيابان اکباتان اجاره کرد يک تابلو بزرگ با عنوان فروشگاه تضامني برادران خيامي بالاي آن زد و به فروش قطعات يدکي اتومبيل پرداخت. احمد خيامي بعدها دربارة آن تابلوي تضامني و عنوان کمي عجيب آن گفت: " به غير از برادران نمازي و برادران کاشانچي و فريدون سود آور که قبلاً با آنها کار کرده بودم و به من اعتماد داشتند بقية نماينده هاي اتومبيل حاضر نمي شدند جنس نسيه بدهند. تهران آن زمان نمايشگاه انواع اتومبيل هاي کشور هاي مختلف بود. من براي آن که خريداران را به سوي مغازه جلب کنم ناچار بودم قطعات و لوازم همة اتومبيل ها را بفروشم. انتخاب عنوان " شرکت تضامني برادران خيامي" به کارم اهميّت مي داد هم به عنوان شرکت تضامني به فروشنده ها نشان مي دادم که شرکت فقط در حد سهام مسؤول بدهي هايش نيست و آن ها مي توانند براي وصول مطالبات خود از ساير دارايي هاي برادران خيامي هم اقدام کنند." خوشبختانه فروشنده هاي قطعات يدکي مارکهاي مختلف اتومبيل هرگز براي وصول مطالبات خود ناچار به اقدام نشدند. کار شرکت تضامني برادران خيامي خيلي زود و خيلي زياد گرفت به طوري که يکي يکي مغازه هاي اطراف و اتاق هاي طبقات بالاي ساختمان را اول اجاره و بعد خريداري کرد. از يک مهندس آرشيتکت خواست با آهن بندي و تغيير دکوراسيون طبقي اول را تبديل به يک فروشگاه بزرگ و طبقات بالا را تبديل به آپارتمان هاي دفتري بکند. رونق کار فروشگاه آنقدر زياد بود که او تعدادي کارمند، ويزيتور و فروشنده استخدام کرد. اين فروشگاه بعدها به نام "پي.ال.پي" به صورت يکي از بزرگترين قطعات يدکي اتومبيل در ايران در آمد درآمدش آن قدر زياد بود که احمد مي توانست تا آخر عمر در ناز و نعمت زندگي کند امّا هدف احمد خيامي اين نبود او آرزوهاي دور و دراز داشت.
زندگينامه احمد خيامي از زبان دكتر بهزادي:
در سال 1303 خورشيدي در خانواده سيد علی اکبر خيامي، مرد روحاني مشهدي، که هميشه شال سبزي به سر مي بست پسري به دنيا آمد که نامش را احمد گذاشتند. سيد علی اکبر از هفت سالگي احمد را به مدرسه فرستاد به اين اميد که درس بخواند و طبق سنت آن روزگار، کارمند دولت و حقوق بگير شود امّا احمد عاشق کارهاي صنعتي به خصوص سر و کلّه زدن با اتومبيل بود. همين که از مدرسه بيرون مي آمد يک لُنگ مي گرفت و به شست و شوي اتومبيل هاي کوچه خيابانها مي پرداخت و با به دست آوردن پول از اين راه به بودجة خانواده کمک مي کرد. کمي که بزرگتر شد چند آچار و پيچ و مهره و گاز انبر خريد و در کوچه، خيابانها تعميرهاي سادة اتومبيل را هم انجام مي داد. بعضي ها ادعا مي کردند لنگي را که احمد خيامي در نوجواني با آن به شستشوي اتومبيل مي پرداخت در خانة مجلل سة و هفت هزار متري اش واقع در انتهاي زعفرانيه به چشم ديده اند که در اتاقش آويزان کرده و به آن افتخار مي کرد. امّا ديگران ادعا مي کنند چنين لنگي وجود نداشته است. امّا خاطرة اتومبيل شويي هاي نوجواني هميشه در ذهن خيامي زنده بود و او همواره با افتخار مي گفت که در سرماي زمستان مشهد گاه آن قدر روي اتومبيل ها کار مي کرد که دستهايش ترک مي خورد و او ناچار مي شد پيه داغ کرده روي آن بريزد تا زخم آن التيام پيدا کند. مردان خود ساخته از اين خاطره ها زياد دارند و احمد خيامي مردي خود ساخته و خاکي بود.
زندگينامه محمود خيامي از زبان خودش:
من فرزند حاج سید علی اکبر خيامی و در دی ماه 1308به دنیا آمدام. مرا محمود نام نهادند. از دوران کودکی خاطره ای ندارم در سال 1314 شوروی ، امریکا ، انگلستان بدون مجوز قانونی ایران را اشغال کرده اند و سربازان روسی کنترل شهر مشهد را به دست داشتند. پدرم تجارت حمل و نقل داشت و شوروی ها کلیه کامیونها پدرم را برای محصولات خود از دستش خارج و محل کامیونها را مصادره کردند. ایام به سختی می گذشت با اتمام جنگ پس از مدتی روسها مشهد را ترک و از کامیونهای پدرم خبری نبود لیک محل کامیونهارا آزاد گذاشتند و محل مذکور را پدرم تبدیل به تعمیرگاه نمود و من که در دبیرستان شاهرضا مشهد درس می خواندم محمود خيامي برای راه اندازی تعمیر گاه مشغول کار شدم و شبها برای ادامه تحصیل در مدرسه رازی تحصیل می کردم. در سال 1328 عازم تهران شدم و به اتفاق برادرم ایران ناسیونال را تاسیس و اجازه ساخت اتوبوس و بعداً اجازه ساخت اتومبیل سواری را از دولت دریافت کردیم. در سال 1979 عازم اروپا و مجدداً مشغول فعالیت تجاری و افتتاحح نمایندگی مرسدس بنز در لندن شدم که امروز تعداد نمایندگی ها در انگلستان و امریکا به هفت دستگاه رسیده است. با خدای محمّد عهد کردم که درآمد این دستگاهها را برای فرهنگ وطنم صرف نمایم. من افتخار خادمی علی بن موسی الرضا را دارم و اوست که همیشه پشتیبان من در سخترین شرایط می باشد.


